<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" >
<channel>
<title>يادداشتهاي شبانه</title>
<link>http://yaddasht77.ParsiBlog.com</link>
<description>نسخه XML از وبلاگ " يادداشتهاي شبانه "</description>
<language>fa</language>
<generator>ParsiBlog.com RSS Generator</generator>
<lastBuildDate>Fri, 24 Feb 2012 16:18:38 GMT</lastBuildDate>
<author>مينا</author>
<item>
<title>قبولي من</title>
<link>http://yaddasht77.ParsiBlog.com/Posts/133/%d9%82%d8%a8%d9%88%d9%84%d9%8a+%d9%85%d9%86/</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; FONT-FAMILY: Tahoma;&quot;Times New Roman&quot;;&quot;&gt;خوب اينم از نتيجه ي رشته هاي نيمه متمرکز که بالاخره اعلام شد و خدا رو شکر من هم قبول شدم . درسته که يه جورايي ديگه بي خيال موضوع شده بودم (آخه به نظر خودم آزمون عملي رو اصلا خوب ندادم) ولي خوب اگه قبول نمي شدم خيلي برام سخت بود . فکر اين که بايد دوباره بشينم و همه اون کتاب ها رو بخونم و تمام اون مراحل و استرس ها رو يه بار ديگه پشت سر بذارم بد جوري اذيتم مي کرد . ولي الان خيالم راحته . تقريبا تکليفم مشخصه . البته هنوزم يه گيرهايي هست . آخه من کارشناسي نقاشي دانشگاه زاهدان قبول شدم . از طرفي هم قراره بعد از ازدواج براي زندگي برم اهواز . بخطر همين هم اين روزها بيشترين فکرم متوجه اينه که کار انتقاليم درست بشه . البته تمام کارهاش هم افتاده رو دوش حسين آقا . اگه با انتقال من موافقت نشه خيلي همه چيز به هم مي ريزه . يه سال و دو سال هم که نيست . نمي شه که چهار سال ازدواجمون رو عقب بندازيم . خيلي هم سخته که بخوايم ازدواج کنيم و جدا زندگي کنيم . اونم اول زندگي . راستش نمي تونم به راحتي هم از دانشگاه رفتن بگذرم . اگه نرم هميشه تو ذهنم مي مونه و به راحتي نمي تونم فراموشش کنم . &amp;nbsp;واقعا عاشق اين رشته هستم . چون روزانه قبول شدم اگه نرم يه سال هم از شرکت تو کنکور محروم مي شم و خلاصه در کل دو سال عقب مي افتم . البته طبق قوانين نبايد مشکلي در اين زمينه وجود داشته باشه . ولي خوب بازم نمي شه کاملا مطمئن بود . فعلا منتظريم ببينيم چي مي شه و خدا چي مي خواد . &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 06 Feb 2009 21:49:00 GMT</pubDate>
<comments>http://yaddasht77.parsiblog.com/Comments/133</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=830377</wfw:commentRss>
 <dc:creator>مينا</dc:creator>
<guid>http://yaddasht77.ParsiBlog.com/Posts/133/%d9%82%d8%a8%d9%88%d9%84%d9%8a+%d9%85%d9%86/</guid>
</item>

<item>
<title>ازدواج من ...</title>
<link>http://yaddasht77.ParsiBlog.com/Posts/132/%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac+%d9%85%d9%86+.../</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma;&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;بهتر ديدم در ادامه يادداشت قبل و به احترام يکي از دوستان که خواسته بود در مورد چگونگي ازدواجم مطلب بنويسم، اين يادداشت رو هم به همين موضوع اختصاص بدم . &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma;&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;شايد اولين سوالي که هر کسي تو اين جور مواقع به ذهنش مي رسه اينه که چه جوري با هم آشنا شدين ؟ خوب من در جواب اين سوال بايد بگم که آشنايي ما به کمک يه واسطه انجام شد . واسطه آشنايي ما هم خواهر ايشون بودن که همسايه ي ما هستن . اولين باري هم که ما همديگر رو ديديم ارديبهشت ماه بود . هيچ وقت يادم نمي ره . اون روز رو با تمام جزئياتش خوب به خاطر دارم . نمي خوام وارد جزئيات بشم . ولي خواستگاري من هم در نوع خودش تک بود . البته به خاطر شرايط خاصي که وجود داشت اين موضوع طبيعي بود . خانواده ايشون تو شهر ديگه اي زندگي مي کردن و بايد اون ها هم ميومدن و نظر خودشون رو اعلام مي کردن . به خاطر همين موضوع هم خواستگاري نه در يک جلسه بلکه در 6 جلسه انجام شد ! و بالاخره بعد از 6 جلسه هر دو طرف جواب قطعيشون رو اعلام کردن . اين ميون صحبت هاي خصوصي من و ايشون هم در نوع خودش جالب توجه بود . يکي از اين جلسات گفتگو بعد از اولين ديدار ما انجام شد که خيلي هم طولاني بود و صداي همه رو درآورد !!! ... &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma;&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;از موضوع خواستگاري که بگذريم شايد بهتر باشه يه کم هم در مورد نامزدم بنويسم : &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma;&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;نام و نام خانوادگي : حسين . م&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma;&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;سن : 32( متولد 12 آبان 55)(البته در اصل متولد ارديبهشت ماه هستن) &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma;&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;ميزان تحصيلات : فوق ليسانس جامعه شناسي با گرايش جمعيت شناسي&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma;&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;شغل : استاد دانشگاه و عضو هيئت علمي دانشگاه شهيد چمران اهواز&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma;&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;خصوصيات اخلاقي بارز (البته تا اونجايي که من ايشون رو شناختم) : خيلي خوش اخلاق و مهربون و رمانتيک ، صبور ، آرام ، شوخ و خوش خنده ، منطقي ، خونسرد و پرحوصله ، حساس و زودرنج &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma;&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;به نظرم نوشتن درباره اين موضوع تو وبلاگ تا همين حد کافيه . &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red; FONT-FAMILY: Tahoma;&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;(دوستان اگه سوالي داشتن مي تونن بپرسن با کمال ميل جواب ميدم . البته نه در وبلاگ ) &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 18 Jan 2009 20:01:00 GMT</pubDate>
<comments>http://yaddasht77.parsiblog.com/Comments/132</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=806449</wfw:commentRss>
 <dc:creator>مينا</dc:creator>
<guid>http://yaddasht77.ParsiBlog.com/Posts/132/%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac+%d9%85%d9%86+.../</guid>
</item>

<item>
<title>...</title>
<link>http://yaddasht77.ParsiBlog.com/Posts/131/.../</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma;&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;وقتي بعد از يه مدت طولاني مي خوام دوباره بنويسم گيج مي شم که از چي و از کجا شروع کنم . همين امر هم باعث مي شه نوشتن رو به تاخير بندازم . اما الان ديگه تصميم گرفتم بنويسم . &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma;&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;خوب حالا که شروع کردم اول در مورد چي بنويسم ... ؟!! خداي من ! تو اين مدت خيلي اتفاقات افتاده . و لي از همه مهمتر اينه که من ازدواج کردم . البته نصفه و نيمه ! يعني الان نامزد هستيم . شايد بايد خيلي زودتر از اينها در موردش اينجا مي نوشتم . اما اصلا نمي تونستم . يعني بهتر بگم نمي دونستم چه جوري اين موضوع رو بنويسم . همين الانش هم نمي دونم ! قصد ندارم در مورد جزييات اين موضوع و يا خصوصيات نامزدم چيزي بنويسم . يعني الان قصد ندارم . شايد بعدا نوشتم . &amp;nbsp;فقط مي تونم بگم وقتي به چند ماه پيش برمي گردم و به اتفاقاتي که رخ داده فکر مي کنم مي بينم هيچ چيز به اندازه سرنوشت و خواست خدا تو اين موضوع دخالت نداشت . البته اصلا از اين موضوع ناراحت نيستم و مثل هميشه مطمئنم هر چيزي که خدا بخواد حتما بهترينه . هر چند که خواسته خودم هم همين بود و خودم رو کاملا به دست تقدير و سرنوشت نسپردم . ولي هيچ کس نمي تونه منکر اين باشه که تو امر ازدواج تقدير نقش مهمي رو داره . &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma;&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;از اين موضوع (يعني نامزديمون) چهار ماه و 19 روز مي گذره . يعني از روز 5 شهريور 1378 . &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma;&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;شايد يکي از مهمترين چيزهايي که تو ازدواج مطرح هست اينه که طرفين چه احساسي نسبت به هم دارن . راستش اگه بگم در نگاه اول عاشقش شدم ، دروغ گفتم . اما بايد بگم احساسي که الان نسبت بهش دارم در مقايسه با روز اول خيلي خيلي فرق کرده . الان واقعا دوسش دارم و وقتي نيست دلم براش تنگ مي شه . و اميدوارم اين روند ادامه داشته باشه و هر روز که مي گذره اين احساس بيشتر بشه . &amp;nbsp;با توجه به شناختي که از خودم دارم اين موضوع رو بعيد نمي دونم . من هر چي يه نفر رو بهتر بشناسم بيشتر ازش خوشم مياد و هميشه اين نوع عشق رو بيشتر از عشق در يک نگاه مي پسنديدم و فکر مي کنم اين نوع عشق دوام بيشتري داشته باشه . &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 13 Jan 2009 20:14:00 GMT</pubDate>
<comments>http://yaddasht77.parsiblog.com/Comments/131</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=799164</wfw:commentRss>
 <dc:creator>مينا</dc:creator>
<guid>http://yaddasht77.ParsiBlog.com/Posts/131/.../</guid>
</item>

<item>
<title>...</title>
<link>http://yaddasht77.ParsiBlog.com/Posts/130/.../</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma;&quot;&gt;&lt;FONT size=1&gt;زندگي انسان با تصميم گيري و انتخاب عجين شده . در واقع انسان گرچه از بهشت رونده شد ولي يه چيز خيلي مهم رو بدست آورد ، يعني اختيار . به انسان حق انتخاب داده شد تا بتونه به ميل خودش تصميم بگيره . اگه فکر کنيم مي بينيم کمتر لحظه اي تو زندگيمون بوده که بدون تصميم گيري و انتخاب گذشته باشه . از انتخاب هاي خيلي کوچيک گرفته تا انتخاب هاي بزرگ . گاهي وقت ها هم تصميم گيري و انتخاب خيلي براي آدم مشکل هست . يه انتخاب هايي توي زندگي خيلي سرنوشت ساز هستن . طوري که حتي ميشه گفت خوشبختي يا بدبختي انسان در گرو اونهاست . &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma;&quot;&gt;&lt;FONT size=1&gt;يه چيز ديگه اي هم که هست اينه که زندگي انسان طوري هست که اگه انتخاب اشتباهي بکنه مي تونه برگرده و يه انتخاب جديد داشته باشه . اما نکته مهم اينه که اين وسط انسان يه چيز مهم رو از دست مي ده ، اونم عمره . عمري که هرگز برنمي گرده . در واقع زندگي جاي آزمايش و خطا کردن نيست . مخصوصا تو بعضي موارد خاص . &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma;&quot;&gt;&lt;FONT size=1&gt;نکته ديگه اينه که گرچه انسان مختار آفريده شده و حق انتخاب داره . اما نبايد نقش تقدير و سرنوشت رو هم تو زندگي ناديده گرفت . اين رو خيلي از ماها تجربه کرديم که گاهي وقتها انگار ابر و باد و مه و خورشيد و فلک دست به دست هم مي دن تا يه اتفاقي بيافته . انگار يه نيروي فراتر از قدرت و اراده ما همه چيز رو پيش مي بره . اين همون تقدير و سرنوشته . &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma;&quot;&gt;&lt;FONT size=1&gt;اين موضوع جبر و اختيار و تقدير و سرنوشت موضوع خيلي پيچيده اي هست که گاهي وقتها هر چي بيشتر راجع بهش فکر مي کنيم کمتر به نتيجه مي رسيم و يا بيشتر گيج مي شيم . شايد بهترين کار اينه که با عقل و درايت و استفاده از تجربيات ديگرون از قدرت انتخابمون به خوبي استفاده کنيم و سرنوشتي رو که برامون رقم زده شده به راحتي بپذيريم و سعي نکنيم با اون بجنگيم که نتيجه اي در پي نخواهد داشت . چون در آخر هم مجبور به پذيرش اون هستيم . &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma;&quot;&gt;&lt;FONT size=1&gt;به نظر من اين وسط اگه ايمان داشته باشيم که هرچيزي که پيش مياد خيره و خدا براي هيچ کدوم از بنده هاش بد نمي خواد ، پذيرش همه چيز برامون راحت تر خواهد بود . &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 16 Sep 2008 15:46:00 GMT</pubDate>
<comments>http://yaddasht77.parsiblog.com/Comments/130</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=656012</wfw:commentRss>
 <dc:creator>مينا</dc:creator>
<guid>http://yaddasht77.ParsiBlog.com/Posts/130/.../</guid>
</item>

</channel>
</rss>  


